|
When I left you, I flew
Did you fly too? And nakedness befell my way Only seen in light of day I only want what I can't have And creativity, it soaks my soul I only want what I can't have And consequences in the future I only want what I can't have
There's no reason
There's no compromise Change in seasons Living the high life I don't know you So don't freak on me I can't control you You're not my destiny Straight out of line I can't find a reason Why I should justify my ways Straight out of line I don't need a reason You don't need to lie to me I'll confess this you're my tragedy I laid you to rest just As fast as you turned on me Gone for ever Vanished the memories Displays of pleasure Are masked by your misery Straight out of line I can't find a reason Why I should justify my ways Straight out of line I don't need a reason You don't need to lie to me Lie to me Straight out of line I can't find a reason Why I should justify my ways Straight out of line I don't need a reason You don't need to lie to me Lie to me Lie to me Lie to me
کاشکی اونروز می دونستم همه کارات کلکه باید از نگام می خوندی عشق من برات تکه
خیلیا ازم می پرسن چرا از غم می خونم میخونم همه بدونن عشقا دوز و کلکه اگه پرواز دل من روی یک خط غمه اگه طول خط عمرم پر از پیچ و خمه باید از جاده ی غم یه درس عبرت بگیرم توی این راه بمونم عشقمو پس بگیرم بازی نکن با دل من ٬ دل من بازیچه نیست دیگه بس کن بی حیا نفست همیشه نیست اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته پس بذار تنها بمونم تنهایی یه نعمته اگه پرواز دل من روی یک خط غمه اگه طول خط عمرم پر از پیچ و خمه باید از جاده ی غم یه درس عبرت بگیرم توی این راه بمونم عشقمو پس بگیرم خواستی بری با رفتنت اشکه منو در بیاری خواستی بری با رفتنت غم روی غمهام بذاری خواستی بری با رفتنت یه زخم کهنه بذاری حالا می خوای برگردیو تیشه به ریشم بزنی اره بدون کور خوندیو اسیره کارات نمی شم دیگه برام تو مردیو کابوسه رویاهات می شم بذار برو ای لعنتی تو از جونه من چی می خوای می خوای برات من بمیرم ٬ نه بابا کم نمی خوای بازی نکن با دل من ٬ دل من بازیچه نیست دیگه بس کن بی حیا نفست همیشه نیست اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته پس بذار تنها بمونم تنهایی یه نعمته خدا یاره بی کسونه ٬ خدا خیلی مهربونه تو برو با روزگارت چی می شه خدا می دونه خدا یاره بی کسونه ٬ خدا خیلی مهربونه تو برو با روزگارت چی می شه خدا می دونه
توی تنهاییم جایی نمونده واسه تو اخه عشق سوزوندی ببین اشکای منو
نفسه اخر ترانه هامو می خونم بوی دستات عمره رفته دوست دارم های تورو شعر لالایی سرودن واسه چشمای تو خوبه ناز شب هارو کشیدن واسه رویای تو بوده حالا که هردومون می دونیم برگشتن محاله زیره اَسمون پلکت قدم زدن خیاله دو تا دست منتظرن تا اونارو لمس کنی دو تا گوش منتظرن تا یه اسمو صدا کنی دو تا صندلی توی تنهایی خاک می خورن دو تا اسم توی جای خالیه پارک تاب می خورن دو تا عکس همدیگرو صدا می کنن دو تا چشم فاصله ی بین اونارو نگاه می کنن لحظه های خوش پیشه هم عشفه میان دو تا قلب اَب واسه عشق تشنه می خوان اون دو تا یی که میگم منو تو بودیم یادته چشمکه ستاره هارو می شمردیم یادته تو تنهاییمون غصه می خوردیم یادته هردومون برا همدیگه میمردیم یادته دستامون تو دستای همه اما توی خواب از دوریه تو این دل دیگه نداره تاب شب تاریک تک تک قدمامون می شمرد چشمام واسه یه لحظه ندیدنت میمرد راستی این چیه رو قلبم تو اونو واسم نوشتی که واسه خاطر عشقم از همه هستیت گذشتی ینی این بازم یه خوابه اَخه تو پیشم نشستی اَخ چه رویای قشنگی راستی این چیه رو قلبم تو اونو واسم نوشتی که واسه خاطر عشقم از همه هستیت گذشتی اما این بازم یه خوابه اَخه تو پیشم نشستی اَخ چه رویای قشنگی دست تو دست من گذاشتی رد می کردیم کوچه ها تا خیابون بزرگ عطر نامت منو تا اَخر دنیا می برد حالا تو نیستیو کوچه صدام نمزنه حالا نیستی دل واسه دیدنت پر میزنه دیگه ستاره ای جراءت چشمک نداره دلم از دوریت نمیتونه دووم بیاره بخواب ستاره شب می خواد رنگه سیاه به جا بذاره روز از نگاه تاریک لحظه های خوشخ بیاره شعر لالایی سرودن ناز شب هارو کشیدن ناز شب هارو کشیدن ناز شب هارو کشیدن واسه رویای تو بوده واسه رویای تو بوده FREaK
در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و گفتم بدان اسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست همان لبخندي كه توان را از من مي ربود بر لبانت زينت بست. و به ارامي از من فاصله گرفتي بي هيچ كلامي. من خاموش به تو نگاه می كردم و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه اسمان بهاري يعني ابر باران رعد وبرق و طوفان ناگهاني و اين جمله ،جمله اي بود بدتر از هر خواهش براي ماندن و تمنايي بود براي با او بودن. عشق يعني غصه و دلواپسي عشق يعني بي کسي در بي کسي عشق يعني از بدي عاري شدن اشک از چشم دلت جاري شدن عشق يعني روزو شب در جستجو عشق يعني با مرادت گفتگو عشق يعني نفس خود را هي کني راه دشوار جنون را طي کني عشق يعني سر فداي راه دوست عشق يعني هر چه داري مال اوست |

